
Sunday, November 23, 2008
Life is a dream!

Thursday, October 23, 2008
سرور من
سَرور منی واست ترانه میگم
یار من توئی و هیچکسُ نمیخوام
ناب ِ نابی مثِ لحظهء رسیدن
به تو گفتم که میخوام یارم بمونی
نه که بی وفا بشی بری نمونی
عاشقم کردی رفیق ِ آسمونی
لحظه هام با تو نمیرن به تمومی
یا بذار ببینمت عزیز ِ جونی
یا بذار بشه تنم مثل تو خونی
حرفمُ به جز تو به هیشکی نمیگم
سَرور منی واست ترانه میگم
یار من توئی و هیچکسُ نمیخوام
ناب ِ نابی مثِ لحظهء رسیدن
Friday, September 19, 2008
همین و همیشه

قلبمُ کند و سپرد به صد تا دست
یه نفر لحظه به لحظه مات و مست
بقلم کرد و به انتظار نشست
که همه احساسمُ بهش بگم
تا وجودِ پاکمُ بهش بدم
که همیشه منُ تنها بذاره
تا بگه غیر ِ منم یاری داره
هر کی دید حالمُ شد عاشق پیشه
امّا این دل دیگه عاشق نمیشه
میدونم بعد همین و همیشه
دل سپردن دیگه واجب نمیشه
یه نفر ساده غرورمُ شکست
قلبمُ کند و سپرد به صد تا دست
یه نفر لحظه به لحظه مات و مست
بقلم کرد و به انتظار نشست
Tuesday, September 16, 2008
که چی بشه؟

اسمت اگه گل نباشه
بنفشه دل دل میکنه
دستت اگه پل نباشه
صراطُ باطل میکنه
یه روز میشه که یاد ِ تو
ما رُ خل و چل میکنه
یه روز عزیزم عشقِ تو
آب ِ ما رُ گِل میکنه
من اگه عاشق نباشم
مجنون ِ قصّه کی بشه
رو گونه هات گل نپاشم
کی باغبون ِ لِیلی بشه
من نمیخوام که مهر ِ تو
برای من خیلی بشه
فردای روزگارمون
نوبت ِ بی مِیلی بشه
ولی عزیز ِ قلب ِ من
به حرف ِ من طعنه نزن
به جای عینک رو چشات
یه ذرّه از لبم بزن
عینک زدی که چی بشه
میخوای که چی مخفی بشه؟
نگاتُ پنهون میکنی
چشات نصیب کی بشه؟
حسام حسامیان
Thursday, July 24, 2008
سکس
دنبالش نرو اگر که خیسه
دِل! بازیچهء هَوَس نباشی
ای دِل، تو عجب پاک و صبوری
چش دُرُشته گفت یارو چه هیزه
عرض به خدمت ِ جناب ِ فریاد
ترکیب ِ ترانه های بنده
ای امان از این سکس و غریزه
حسام حسامیان ©به قول ایرج میرزا ی فخر الشعراء، عذر شاعر را بپذیرید که شاعران معذورند
Monday, July 07, 2008
شب های اشتباه

خسته و دلزده منم، از این همه ناباوری
تو این دو روز زندگی، واسم نمونده یاوری
دیگه امیدی ندارم، به خوندن ذکر و دعا
وقتی که تنهام میذارن عشقای من، حتّا خدا
غمخوار ِشب های دراز ِ درد ِ بی کسی ِ من
از این ترانه تا دل ِ سنگی ِ خود پلی بزن
بگو کجاست کلید ِ اون قفل ِ قبیح ِسوء زن
بگو رواست تو این شب ِشبیه شبنم پر زدن
هر شب و شب چشمای من، خیس ِ سکوت ِ خونه بود
برای از تو گفتنم، این بهترین بهونه بود
عزیز بی وفای من، بسّه دیگه! بسّه سکوت
از کلبهء شب های من، بگو کی قلبتُ ربود؟
قسم میدم تو رُ به ماه، به این شبای اشتباه
برگرد و بی وفا نمون! ترکم نکن تو نیمه راه
قسم میدم تو رُ به بُغض، قسم میدم تو رُ به آه
بیا فقط یه نیم نگاه، از بی وفاییهات بکاه
حسام حسامیان
Friday, July 04, 2008
Simply behold!

In the dried roots of trees,
Resides a pain from the fall,
Watching it rain like cats and dogs,
Dropping on the ground in the hall,
Nothing is green anymore,
I’m surrounded by yellow,
Life is so slow and hollow,
But everyone seems so mellow,
Meanwhile, I’m trembling like jello,
My own saliva, I can barely swallow,
No one to follow,
No one to call my own,
The warmth of my hands is so little,
So warm me up like a kettle,
This winter requires too much mettle,
Like some relationships that I cannot handle,
The lack of sunshine is making me cold,
But there is hope or so I have been told,
By the sun hiding behind the clouds, ever so bold,
I know all I need to do is simply behold.
Hessam Hessamyan
Fragrance of Love

I would like to be a poem,
When there's not much to say,
I would like to be an excuse,
To approach you, "What's up? Hey!"
I would like to be a love poem,
When you cannot love,
I would like to read my poems out loud,
When there's no hope for you to love,
I would like to be in love,
I would like to be in love,
I’m silent when you're far,
With sorrow, I look above,
Praying for love,
I would like to be your hands,
When you water your flowers,
I would like to be your lips,
When you’re in your quiet hours,
I would like to be your eyes,
Because it never tears from sorrow,
The fragrance of love surrounds your lashes,
And that, any man would want to borrow,
I would like to be in love,
I would like to be in love,
I’m silent when you're far,
With sorrow, I look above,
Praying for love.

